تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم
...

ميدونى چرا هميشه يكي بود يكي نبود؟
چون اونى كه نبود
قدر اونى كه بود رو هيچوقت ندونست.........!

دلم براي اينجا تنگ شده بود (آخه خيلي دوستش داشتم و دارم) ولي هنوز مطمئن نيستم كه برگشتم يا ........

بهرحال درود

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 90/11/10 ساعت 2:10 PM |