تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه بیست و هشت
  1. از امروز صبح بدون اطلاع قبلي صدام بطور كامل رفته مرخصي . گل بود به سبزه نيز آراسته شد.
  2. يكساله دارم از كمي پرسنل فرياد ميزنم كسي گوش نميده ، يك هفته است تصميم گرفتم ديگه مثل كشاورزهاي سر زمين فرياد نزنم ، حالا اونها فرياد ميزنن كه چرا كارها پيش نميره !!!!!!!
  3. ديروز ظهر با كلي ذوق و شوق يك پوشه دادن دستم كه اين برنامه جلسات هفته آينده با مديران شركته، تا بعد از ظهر وقت گذاشتم  و دستور جلسه ها رو خوندم جالبش اينجا بود كه تنها فايده اين جلسات مجلس قهوه خوران بود. دلم براي وقتي كه گذاشتم ميسوزه.
  4. خيلي وقته دل از دنياي فوتبال كندم اما چه كنم كه جام ملتهاي اروپا مخصوصا اسم هلند بدجوري قلقلكم ميده. فعلا كه لذت ميبريم
  5. داستان قدرت عجيب يك كودك رو خوندين؟ خوب اگر نخوندين تو ادامه مطلب هست.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/26 ساعت 9:57 AM |

صفحه بیست و هفت


سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/22 ساعت 9:53 PM |

صفحه بیست و شش
دلم تنگ شده
دلم برای کلاس زبان تنگ شده
دلم هوای اکرم کرده
دلم برای مهسا تنگ شده
دلم برای جوونی تنگ شده
دلم برای خودم تنگ شده
دلم میخواد دوباره مثل روزی که آخرین امتحان سال چهارم رو دادیم با بچه ها بریم پارک جمشیدیه
دلم برای لقد زدن به لاستیک ماشینها تنگ شده
دلم میخواد برم آلوچه با نایلونش رو ببلعم و تمام صورتم رو کثیف کنم
دلم برای روز اول کلاس آمادگی تنگ شده
دلم برای حوض خونه کودکیم تنگ شده
دلم برای سکوت تنگ شده
دلم برای گریه کردن روی شونه های مردونه اش تنگ شده
دلم تنگ شده
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/19 ساعت 9:14 PM |

صفحه بیست و پنجم
  1. تصمیم داشتم تمام تعطیلات رو بشینم خونه و کتاب بخونم و بخوابم. بخوابم و کتاب بخونم.
    اما فقط خوابیدم, دو روز اول رو که کاملا در حالت افقی گذراندم چیزی تا زخم بستر نمانده, اصلا بیرون رفتن به من نیومده نیم ساعت خواب ولم کرد که برم بیرون هرچی تو جیبم, کیفم , حساب بانکی خودم و اهل خانواده داشتم خرج کردم برگشتم خونه , هی میگم بزارین این بچه بخوابه کووووووووووووو گوش شنوا.
  2. دیشب شنیدم اوباما برنده شد و کلینتون نفر دوم , حالا باید خوشحال باشم یا ناراحت؟!!!!!!!!
    اصلا به من چه وقتی با پول ملت پا میشن میرن ایتالیا حرفهای میزنن که هیچ کس براش تره هم خورد نمی کنه , حتی برای مهمانی شام هم دعوت نمی شن و بر میگردن با افتخار میگن "سفر خوبی بود" به من چه که اوباما پیروز میشه یا کلینتون , وقتی تو تریبون جهانی اعلام میکنن .... ادبیات سیاسی بلد نیست وقتی فرهنگ و هنر تمام ایرانیان برای خود خواهی یک نفر که قصد بهتر شدن یا حداقل استفاده بهینه از مشاور ندارد به من چه که اوباما برنده میشود یا ....
  3. جائی خوندم -راست یا دروغش را ندانم- رادان گفته خانواده ها از طرح امنیت استقبال کردن ما هم تعداد ون ها را اضافه کردیم. نمی دانم من تو ایران زندگی نمی کنم و شهروند ایرانی نیستم یا اینها ...... هفته گذشته با یکی از دوستان شاهد بودیم که ون وارد فضای سبز پارک شد, در زمانی کمتر از 5 دقیقه هر چی جوان بود (فکر کنم ما خیلی وقته از جوونیمون گذشته) سوار ون کرد و برد , دوست بیچاره من که تا مدتها شوک زده بود. الان که فکر می کنم میبینم این شوکها برای خانواده های ایرانی خیلی مفیده پس جناب رادان لطف فرموده تعداد را افزون کنید.
  4. فکر کنم تنها چیزی که الان می تونه خواب از سرم بپرونه این مکعب های جادوئی رنگ و وارنگه , دلم یکی از این خوشگلاشو میخواد.
  5. نادر ابراهیمی نویسنده کتاب بی نظیر آتش بدون دود درگذشت. روحش شاد
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/16 ساعت 4:56 PM |

صفحه بیست و چهار
  1. خيلي خسته ام ، بيشتر از حد توانم. چند روزي است با سردرد روز را آغاز ميكنم ، وظائفم بيشتر از حد تحمل سه انسان است واي به حال من كه فقط يكي هستم و بس. ميترسم بگم خسته ام از ترس ميترسم.
  2. فيلم زن ها فرشته اند (يك چيزي در اين حدود) ديدم ، كلي انرژي گرفتم مخصوصا صحنه آخر فازي داد در حد اعلاء
  3. ميگه : از دستت ناراحتم .              ميگم : چرا؟                    ميگه: دوستت رفته پشت سر دختر همسايمون حرف زده !!!!!!!!!!!!!!!!
  4. كسي ميدونه چطور ميشه به آرشيو وبلاگ (پرشين بلاگ) كه بيش از دو سال هيچ پست جديدي نداشته دسترسي پيدا كرد؟
  5. بهتر است موقع خداحافظی دوست م داشته باشد تا اینکه هنوز نشناخته ببوسدم
  6. روزي كه كتاب رو هديه گرفتم روش نوشته بود بهت تبريك ميگم براي صبرت. ديروز كه پلي به گذشته زديم گفت : هديه براي غرورت بود، در درونت خرد شدي بدون آنكه بگذاري ديگران خرد شدنت را ببينت. بهت افتخار ميكنم. اما متوجه نشد كه حس قشنگي در رگهاي من تزريق كرد. مهشيد عزيزم براي تمام دوران دوستت دارم.
  7. سال شكوفائي و نوآوري را با تمام وجود در مشهد لمس كردم.

آرامگاه فردوسي (توس ) كمتر از 5 دقيقه پس از ورود ما چنان تگرگي را شاهد بود كه به گفته همراهان مشهدي بي سابقه بود. توفان وحشتناك تگرگ شكوفه هاي زيبائي را بر عرصه آرامگاه ساخته بود.

تاكنون در هيج كجاي دنيا سابقه نداشته است كه هواپيما 3 ساعت زودتر از ساعت بليط پرواز كند، ساعت بليط 17:30 ساعت حركت اعلام شده از اطلاعات پرواز 15 ساعت بلند شدن هواپيما 15:30 اين يعني نوآوري ، خدائي حالش را برديم.

  1. تابحال شده دلت براي كسي تنگ بشه كه هيچ وقت وجود نداشته ؟!!!!!! هروقت آب روان ميبينم دلم براي ماهي تنگ ميشه، براي غروب هفتاد رنگ، براي قله سبلان.

بعد نوشت: نمی دانستم اینجا رو می خونی پس بگذار چون گذشته دل نوشته هایم را اینجا بنویسم و هیچگاه پاسخی نخواه.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/13 ساعت 10:13 AM |

صفحه بيست و سوم

بزرگترين لذت زندگي كردن در شهرهاي كوچيك به نظرم آرامش مواج در محيط است و بس. عسلويه با وجود آنكه قطب صنعتي كشور محسوب ميشه و يك محيط كاملا صنعتي است اما هيچ استرس و نگراني در زندگي انسانها وجود ندارد.

طبق آماري كه ديدم شركت ما در اين دو ماه سال جديد 250% رشد فعاليت نسبت به فعاليتهاي سال گذشته داشته است.

بيخود نيست كه دلم ميخواد فرار كنم برم جائي كه هيچ وسيله ارتباطي و هيچ تعهد كاري وجود نداشته باشد. دلم ميخواد تا هرساعتي كه ميلم كشيد بخوابم ، تو يك طبيعت بكر نفس بكشم و گذر ايام كنم ، ساعتم خورشيد باشد و كفشم علفهاي خيس

 پيشي خوابالوي من

 

 

اين گربه كوچولو هم شده دوست تازه من ، چون خودم نمي تونم بخوابم صبحها وظيفه جديد بيدار كردن ايشون رو هم عهده دار شدم.

- دارم ميرم مشهد شايد بيشتر از دو هفته نباشم.

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/04 ساعت 8:6 AM |