![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان
منوی اصلیاين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1387
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت ترنم باران مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) زن بودن ستاره می شوم :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آرتميس
قوانين كارمندي چگونه پشت كامپيوتر نرمش كنيم بچه هاي آخر زمان اینهم یک نوع صیغه محرمیت جدید اگر تونستی پارک کن دوقلوهاي دوست داشتني خودشناسی تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران 47
مارسل پروست : شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد. و من امروز خوشحالم ، فردا يكسال از تثبيت من روي پست جديد ميگذره، و يكساله براي گرفتن نيرو كاري و جديد براي واحد جنگيدم ، امروز صبح كه رسيدم شركت برگه موافقت براي جذب نيروي كه سه ماه به اسم كارآموز پيش خودم نگه داشتم روي ميز بود. "از ابتداي مهر بصورت پيمانكاري موافقت ميگردد، مقتضي است درخصوص مباحث *** شاهد پيشرفت قابل ملاحظه اي در فصل پائيز باشيم." 27/6/87
46
زندگی ماهیت
انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر
افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره
های سنگی را می فرساید. سالها و شايد قرنها تلاش در فراموشي هيچ حاصلي نداشت، خاطرات خوبي كه نتيجه اي
تلخ دارند مثل قهوه اي تلخ ، كه حتي از تلخي آنهم لذت مي بريم. و حتي يك شكلات
خيلي شيرين هم طعم تلخ آن را محو نخواهد كرد. و من اين طعم تلخ را شيفته ام. خلاصه کلام
45
بايد از ترسها گفت ، يا گذاشت و گريخت؟؟ --- بعد نوشت: زماني لازم دارم تا برنامه زندگي شخصي و واقعيم را دوباره از اول بنويسم. تا اون زمان با دنياي مجازي قطع ارتباطم ولي مشكلم با ترس پابرجاست ، ممنون ميشم از نظرات و تجربيات خودتون برام بگيد.
44
من يكي آيينه ام كاندرمن اين ديوانگان خويشتن
را ديده و بر خويشتن خنديده اند.
43
نمایش بزرگ هنوز برجاست
تا تو هم کلامی بر آن بیفزایی "انجمن شاعران مرده " By: N.H.Kleinbaum
42
با تمام بدي هاي كه اين سفر داشت يك خوبي بزرگ داشت كه حيفه ناديده انگاشته
شود: ----- من ديگه از اين كشور خسته شدم ، از قطع برق ، از صف ، از كارت بنزين، از گروني
از .... آقا غلط كرديم تو ايران بدنيا اومديم . هي ميخوام هيچي نگم ، خيلي وقته نه اخبار ميخونم نه گوش ميدم نه ... اما زندگي
كه نمي تونم نكنم
41
حکایت هفته اول شهریور : سفری اجباری گرمای جهنمی بی هدف و بی تفریح
|