تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
54

یازده دقیقه

پائولو کوئلیو

ترجمه کیومرث پارسای

نشر نی نگار

 

کسی که می بیند، می باید... شخصی را که همواره در رویاهایش داشته, پیدا می کند...

 

هیچ کس ، کسی را از دست نمی دهد ... زیر در واقع هیچ کس , کسی را در اختیار ندارد....

 

این تجربه واقعی آزادی است... دارا بودن مهمترین احساس دنیا، بدون در اختیار داشتن آن !...

 

 کسی که عاشق می شود، همواره عشق را در سینه خود دارد، حتی زمانی که عشق در دسترس نباشد. تماس بدنها، آخرین قطره برای پرترکردن یک لیوان پر است.

همه چیز را هنگامی پذیرفتم که چیزی برای از دست دادن نداشتم، هنگامی خود را یافتم که دیگر کسی که هستم، نبودم.

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/26 ساعت 12:15 PM |

53

بازیگر

(تاثیر گذار، برون گرا، آرمان گرا، احساسی )

تو یک تیپ "بازیگر" هستی. جذاب، با شخصیت، با اعتماد به نفس و قوی زیر بار فشار مشکلات و سختیها. تو یک برون گرایی که اراده قوی دارد که ترکیب این دو صفت با هم به این معنی است که با مردم بسیار خوب رفتار می کنی و در عین حال اجازه نمی دهی که فرصتهای خوب به هیچ قیمتی از دستت برود. بهت تبریک می گم! مطمئنم که اون بیچاره هایی که برای رسیدن به اهدافت لهشون کردی، هیچ وقت متوجه نشدند و یا حتی حس نکردند که چه بلایی ممکنه به سرشون اومده باشه.

به هر حال، تو استعدادهای خلّاق فوق العاده ای داری، و ضمنا اغلب بجای منطق و عقل به حرف قلبت گوش می کنی. با وجود جاه طلب بودنت، روحیه و شور و نشاط بالای تو می تواند دوستان و ستایشگرهای زیادی را برایت به ارمغان بیاورد، و یا میتواند افراد کم جرات را بترساند که فاصله شان را با تو حفظ کنند.


---

تمام نوشته هاي بالا نظر  سايت زير در مورد شخصيت دختر ايروني بود

http://www.iranmatch.org/personality/

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/21 ساعت 12:31 PM |

52
 

ديروز با پيشنهادي روبرو شدم كه ايمان آوردم خوشبخت ترين دختر زمينم

اما اجازه بدين قبل از اينكه از اين پيشنهاد حرفي بزنم ، حكايت خودم و خدا رو بگم

من براي خدا مثل توپ شيطونكي مي مونم كه از بازي كردن با من لذت ميبره ، ميدوني از چي خوشش مياد ؟ از ايني كه هر چي محكمتر منو به زمين ميزنه ميدونه اونقدر تخس و لجباز هستم كه محكمتر برميگردم طرفش، البته هست روزهائي كه از سر شيطنت راهو كج ميكنم و ميخورم زمين اما حواسش به من هست تا توي زباله ها گم نشم و ياحتي كثيف هم نشم.

اما الان هر دو تامون از بازي لذت برديم و داريم استراحت ميكنيم، فعلا دارم تو داستهاي گرمش زندگي ميكنم و سعي مي كنم تا ميتونم گرما كسب ميكنم.

 

تو اين مدت اونقدر خبرهاي ريز و درشت شنيدم كه دلم ميخواد پرواز كنم تا آسمان و يه بوس كوچولو از خدا بگيرم. از اون پاسخ مثبتي كه چند روز پيش گرفتم تا باعث تغيير كامل زندگيم باشه تا اين پيشنهاد ديروز همه همه برام يك دنيا شادي آورده ....

 

اما پيشنهاد ديروز:

آشنائي دارم كه قرار بره سوئد ، اگر اشتباه نكنم چيزي حدود 3 سال اونجاست تا بعد بره آمريكا، اين آشنائي عزيز ما يك كتابخانه با 700 جلد كتاب داره از كتابهاي مرجع تا رمانهاي تازه منتشر شده ، اين آدم به گفته خودش مدتها دنبال كسي ميگشته تا مثل خودش عاشق كتاب باشه تا بتونه كتابهاشو هديه كنه به اون. خوب معلومه ديگه كي از من بهتر

اولين محموله را روز دوشنبه تحويل ميگيرم تا آذر ماه كه خواست بره قراره همه كتابها منتقل بشه كتابخانه من ، البته منم اونقدرها كه فكر مي كنيد بي انصاف نيستم قرار شد هر وقت زندگيش سر و سامان گرفت براش كتابها رو بفرستم . اما چهار سال زندگي با اين تعداد كتاب يعني خود زندگي

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/14 ساعت 9:11 AM |

51

قبل از مسابقه :

آبی : شما فقط به پولتان مینازین – بازی هنر میخواد که شما ندارید

قرمز : ورزش هنر نیست ، تاکتیک ، مربی گیری و .... که شما ندارید

 نتیجه بازی :

مساوی

 بعد از مسابقه :

من : چرا کری می خوندین؟ !!!!!

آبی + قرمز : مسابقه مهمی بود !!!!

من : نتیجه چی شد؟

آبی + قرمز : مساوی

من : این که از اول معلوم بود، سالهاست فقط مساوی میشن

آبی + قرمز : خوب هیجانش قشنگه !!!!

 

سئوال برنامه :

این چه هیجانیه که نتیجه اش از قبل معلومه؟ لطفا یکی روشنم کنه

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/12 ساعت 9:13 PM |

50

عطر سنبل – عطر کاج

فیروزه جزایری دوما

مترجم : محمد سلیمانی نیا

 

هیچ کس نظر ما را درباره ی اینکه گروگان گیری کار درستی بود یا نه نمی پرسد, ولی تک تک ایرانی های آمریکا تاوان آن را پرداختند. یک بچه یک گلوله کاغذی پرت می کند, تمام کلاس تنبیه می شوند.

---

اگر دلتون هوای خوندن یک داستان طنز کرد – طنزی بدون تحقیر میتونید این کتاب را بخوانید , ساده و روان و یک سرگرمی خوب

 ****

کافه پیانو

فرهاد جعفری

 

 

خوب نیست آدم با عروسکش جوری رفتار کند که انگار فقط یه عروسک است ، دل ندارد و نمی تواند نفرینش کند. از قضا؛ آه شان خیلی هم دامنگیر است.

اعتراف می کنم که حالم دارد از بیشتر چیزها به هم می خورد و قبل از همه , از خودم.

جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند. اگر که تنها یک طرف مقصر بود.

 ***

 بادبادک باز

خالد حسینی

ترجمه : مهدی غبرائی

 

برای من آمریکا جایی بود که خاطراتم را در آن مدفون کنم. برای پدرم جایی که برای خاطراتش سوگواری کند.

---

وقتی کتاب را تمام کردم دلم برای کشورم "ایران" تنگ شد.

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/07 ساعت 11:0 AM |

49

خیلی وقتها کامنتهای با مضامین این چنینی برخورد کردم: چه خیری از ایران دیدی – ایران برات چیکار کرده – ایران هر چی بود مال قدیم بود و امروزه چی داره که بهش افتخار می کنی و ....

می خوام یکبار برای همیشه دلایل افتخارم به ایرانی بودن اینجا بنویسم و بیش از این نیازی نمی بینم که توضیح بدم - هر چند که این مطلب طولانی بشه .

من منکر هزار و یک نوع توانائی در بیرون مرزهای ایران نیستم . من منکر ضعف های ریز و درشت این کشور نیستم . منکر بدی های جمهوری اسلامی نیستم .

من نه ارباب زاده ام – نه رعیت . نه تکیه به پول باد آورده پدرم دارم ( که هرچی دارم تک تکشون را خودم به دست آوردم اونهم نه به آسونی , که هر کدومش را حداقل سالها جنگیدم تا الان لذت داشتنشون را خیلی بیشتر از اطرافیانم درک کنم.)

حالا من به تو چه بگم ؟ به توی بی وطن . به توئی که از ایرانی بودن خودت شرمنده ای ! هر ضعف و کمبودی را از دولت ، حکومت ، اسلام و ایران می بینی؟

من هیچ وقت از این کشور بیرون نرفته ام . اما ایران را خوب گشتم ، خیلی جاها را دیدم ( هر چند که هنوز خیلی جاها هست که شاید من حتی ازش خبر هم ندارم ) توی تمام ایرانی ها چیزهائی دیدم که تو غیر ایرانی های که دیدم نبوده ( تعداد این آدمها هم کم نبوده ) نمی خوام بگم غیر ایرانی ها بد هستند ، یا چیزی کم دارند، همه انسانها خوبی های مخصوص خودشون دارند اما چیزی در این کشور نیست که به خاطرش شرمنده باشم که برعکس به خیلی از داشته هاش افتخارهم  میکنم.

از چه چیز خجالت بکشم ؟

تروریسم ؟!!! که مضحک ترین لقبیه که میشه به ایرانی جماعت زد .

تو کشور ما مردم همه اسلحه بدست هستند؟ میزان مرگ و میر در اثر ترور تو ایران نسبت به کشورهای دیگه چقدره؟

تمدن ؟!!! اصلا نمی خوام به 2500 سال پیش اشاره کنم ، که همه میدونیم اولین منشور حقوق بشر در ایران تدوین شده ، میخوام از همین عصر حرف بزنم ، از همین جمهوری ، کدوم مورد خارج از تمدن دیدی که داری به اون چوب همه رو طرد میکنی؟ من میگم هنوز هم این مردم متمدنند با تمام سختی ها و نداری های  که کشیدند ،  هنوز هم تو جمع با هم زندگی می کنیم. هنوز از حال هم با خبریم ، هنوز هم از اینکه یک ایرانی اونور دنیا به یک موفقیت میرسه سعی می کنیم یکجوری به خودمون وصلش کنیم . مگه تمدن چیزی غیر از اینهاست . این را برو از همان متمدن های اروپائی بپرس..

با من از فرار مغزها نگو

مگه هیچ آمریکائی در اروپا سراغ نداری؟ هیچ اروپائی در استرالیا ؟ تو هنوز نمی دونی تو دهکده جهانی زندگی می کنی؟ هر انسانی آزاده ( تو ای که دم از آزادی نداشته ات میزنی) که هر جا دوست داره زندگی کنه هر جا که موقعیت بهتری براش ایجاد کنه – هر ایرانی که برای تحصیل از کشور خارج میشه حق داره بره و از امکانات اونها بهترین استفاده را داشته باشه. اگر تو خیلی هنرمندی این علم را از غرب به شرق و به خاک خودت بیار . این فرار مغزها نیست ؛ این استفاده بهینه از موقعیتهاست. این پاشیدن بذر فرهنگ ایرانی در سرتاسر دنیاست. نمی تونیم که خودمون را داخل مرز خودمون محبوس کنیم و ساخت ماشین را از ساخت چرخ شروع کنیم.

حرف از محیط  زیست و نگرانی از آلودگی هوا و تنفس بشر زدن هم چیزی است مثل تروریسم . میترا الهه پاکی ایرانی است قنات ایرانی است چاه عمیق غیر ایرانی - هزاران سال صلح و مهربانی و انسانیت مال من و توی ایرانی است . اونقدر که واژه صلح و دوستی تو کشور من مترادف داره جنگ نداره ، اونقدر که پاکی مقدسه هیچ چیز دیگری نیست حتی پاکی نفس آدمی تو ایران حرمت داره

 توئی که می پرسی مگر این مملکت چه دارد ؟

از تمدن و فرهنگ دیگران برای من نگو . من در این کشور  تحقیر شده ام و توهین ها شنیده ام . تحقیر شدم به خاطر زن بودنم ، توهین شنیدم به خاطر آزادی خواهیم . اما هنوز هم این کشور را دوست دارم ، چون میخوام بمونم و بسازم ، اول از همه هم می خوام خودم را بسازم . هر جای دنیا که برم اونها منو به عنوان یک ایرانی میشناسند. هر جا که برم خاکم اینجاست . پس وقتی اینجا به قول تو هیچ چیزی برای افتخار نداشته باشه ، اونجا هم منو قبول نمی کنند . خارج از این مرز و بوم من یک وحشی و بربر نخواهم بود. پس چه بهتر که اول اینجا را بسازم تا بیرون این مرزها حرفی برای گفتن داشته باشم.

پس چرا سعی می کنی تا این حد ایران را بد جلوه بدی ؟ تو برای آباد کردن اینجا چیکار کردی؟ که توقع داری این مملکت برای تو کاری انجام بده؟ این یک معامله پای پا است ، با هر دست بدی با همون دست پس میگیری.

بله شاید تو حق داشته باشی ، ایران خیلی بدتر از اونیه که به دست تو یک نفر اصلاح بشه ، اما تو میتونی بدترش نکنی ، می تونی دوستش داشته باشی. حداقل لطفی بکن و برای کسان دیگری از بربریت و وحشی گری و بی تمدنی هموطنانت نگو که دیگران کمتر از ما وحشی نیستن اگر که بیشتر نباشند.

 هنوز هم میگم :

خون آريايي داره تو رگهام جريان
اين تنها واژه ي هستي
كه داره شريان
ايراني زندگي ميكنم
ايراني مي ميرم

و به تک تک این جملات افتخار میکنم . آرزو دارم روزی برسه که تو هم به این لذت برسی.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/06 ساعت 0:19 AM |

هم از اسب افتادیم - هم از اصل

مدتیه صدا و سیما مستند 8 سال دفاع مقدس از آرشیو خاک خورده اش در آورده ، اوائل تمایلی به دیدنش نداشتم اما زمان گذشت وسوسه درونیم بیشتر ، انگار دنبال خاطرات سیاه کودیکم در این فیلمهای خاک خورده میگشتم.

خلوص آدمها ، شادی و طنزش ، گریه و اشکش و .... دوباره کودک درونم را سوزاند. یاد روزی که از ترس تو پناهگاه قایم میشدیم و دعا میکردیم سالم بمونیم ، یاد قطع برق و چسب های روی شیشه و فریاد های خاموش کن

 

آژیری که هم اکنون میشنوید ، آژیر سفید است . معنی و مفهوم آن است که شرایط عادی است و میتوانید از پناهگاهها خارج شوید.

 

قطع نامه امضاء شد

آتش بس شد

جنگ تمام شد

آرامش در مرزها برقرار شد

عراق شروع کننده جنگ اعلام شد

یک میلیون (شاید هم بیشتر) انسان ، کودک و بزرگ ، جوان و پیر از بین ما رفتند

میلیونها خانواده برای همیشه داغدار شدند.

جوانی یک نسل نیامده تمام شد.

هم نسلان من کودکی نکرده – رزمنده شدن، جوانی نکرده – پیر شدن

 

ولی چرا تو اجلاس سران کشورهای اسلامی ، نخست وزیر عراق شد "دوست و برادر عزیز"؟

چرا خسارتی که سازمان ملل حق ایران اعلام کرد هیچ وقت به حساب ملت واریز نشد؟

چرا در ازاء خسارت ، وام بلاعوض برای ساخت کشوری دادیم که زندانهایش شاهد فریادهای بزرگ مردان ایران بود؟

من کودکی گم شده خودم را کجا پیدا کنم؟

 

 

|+|

48

با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز  چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي

 

هنوز هم تو جاي جاي زندگيم سرخوردن برگه هاي امتحاني را از سمت خدا مي بينم ، آخرين روز تابستان پر بود از خبرهاي خوب ريز و درشت ، آخريش درست لحظه افطار با اس ام اس بهم رسيد به حدي كه افطار فراموش شد و من تو اطاق بشكن ميزدم و فرياد شادي ميكشيد. يك ساعت از اين شادي نگذشته بود كه مجبور شدم تو امتحاني جديد شركت كنم. مطمئنم از اين امتحان سربلند بيرون اومدم ،

مشكل از اونجائي شروع ميشه كه تمام درسهاي زندگيم را اين معلم سختگير با امتحان بهم آموخته و خدائي ديگه از سن و سال درس خوندنم گذشته ، اين خدا هم اگر ديگه با همچين امتحانهاي سختي تن و بدن را نلرزاند بسي خرسند ميشويم.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/07/03 ساعت 10:46 AM |