تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
68

 

از یک سفر آغاز شد ، مهشید میگه معجزه زندگیم بوده و من ایمان دارم که نشونه ای بوده برای تولدی دوباره. خیلی وقتها تو این وبلاگ در موردش نوشته ام اما اینبار خودم را متعهد میدونم که بنویسم این شهود از من نیست.

نوشین دوستی که برای من زندگی را معنی کرد.

روزی که تو اوج نا امیدی از نداشته ها و تجربه های تلخم ناله میکردم و داستان خودکشی های دوست نزدیکم و خیلی از آدمهای نزدیک اطرافم در برابر نوشین از ته دل اشک میریختم و از ترسهای زندگیم میگفتم. گفت :

تمام آدمهای این کره خاکی از ازل تا ابد مثل تکه های پازلی هستند که با تمام کوچکی اگر هرکدوم از اونها نباشند هیچ وقت این پازل کامل نمیشه

 این جمله با تمام سادگی آرامشی بزرگ برای من به ارمغان آورد .

اواسط دی ماه دختر باران پازل زیبائی خریده بود داشت تعریف میکرد که در عرض 2 روز پازل رو کامل کرده ، وقتی تکه های پازل را پیدا میکرده و سرجای خودشون میزاشته به این نتیجه میرسه که : هر کدوم از این تکه ها چندین جای مختلف را امتحان می کنند تا در نهایت به جایگاه اصلی خود برسند و تا رسیدن به آن آرامشی ندارند.

 این داستان پازل برای من و دوستان به یک بازی تبدیل شده ، اینبار که خواستیم پازلی را کامل کنید به تکه های آن دقت بیشتری داشته باشیم

بعضی از تکه ها آرام و با اولین حرکت در جای خود می نشیند ولی بعضی هر بار که دست دراز میکنید تا تکه ای را بردارید با شیطنت خود را کاندید میکنند ، این جاه طلبی و شیطنت باعث میشه قسمتهای مختلفی را امتحان کنند تا به اصل خود برسند اما وقتی به آرامش میرسند گوشه های خراب و شاید گاهی قسمتی از تصویر روی آنها هم کنده شده باشد.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/30 ساعت 9:6 PM |

67

چند وقت پيش آلوچه پستي درمورد گياه خواري گذاشته بود ، كه لازم ديدم يك سري چيزها هم من بهش اضافه كنم . سالها پيش (حدود 1373) يك دوره آموزشي براي برنامه ريزي سيستمهاي عصبي ميرفتم كه قرار بود اونجا ياد بگيريم چطوري انرژي هاي انساني را سيستماتيك و كنترل شده بكار ببريم ، كلي راه حل و روش داشت كه يكي از اونها رژيم غذائي بود. بطور مثال استفاده از آدامس ممنوع بود.

يكي از مباحث جالب كه من واقعا از اون لذت ميبردم ، قانون جذب بود .

قطبهاي آهن ربا درصورت غير هم نام بودن همديگر را جذب مي كنند ، انسان بطور نرمال ميلي به خوردن گوشت انسان ندارد. از اينجا نتيجه ميگرفت  كه گوشت قرمز بيشترين شباهت را با بدن آدمي دارد و هر چه از گوشت قرمز به سمت گوشت پرندگان و  ماهي پيش رويم بدليل افزايش تفاوتها با فيزيك آدمي براي انسان لذت بخشتر خواهد بود . حالا گياه كه از يك رسته جدا از موجودات زنده (مهره دار و بي مهره) قرار دارد بيشترين تفاوت و بيشترين جذابيت را براي وجود خاكي انسان دارد.

اين رژيم غذائي اولين آشنائي من با گياه خواري بود ، قبل از اين جريانات هيچ وقت علاقه اي به گوشت قرمز (انواع كبابها و خورشتها) نداشتم . بعد از اتمام اين دوره هروقت نياز داشتم كه تمام انرژي خودم را براي رسيدن به هدفي متمركز كنم به خام گياهخواري رو آوردم و واقعا نتيجه گرفتم .

از اينها گذشته كساني هم كه قصد كم كردن وزن داشته باشند ميتوانند از گروه سبزيجات و ميوه هاي با كالري منفي استفاده كنند.

Negative Calorie Vegetables

مارچوبه
چغندر
كلم بروكلي
سر كلم

هويج

گل كلم

كرفس

كاسني وحشي
فلفل قرمز

خيار

شاهي

سير

لوبيا سبز

كاهو
پياز
تربچه
اسفناج
شلغمپ
كدو سبز

Negative Calorie Fruits

سيب
Blueberries
(تمشك وحشي)
طالبي / گرمك
Cranberry
گريب فروت

Honeydew
ليمو
انبه
پرتقال
انبه هندي
شفتالو

آناناس
تمشك
توت فرنگي
گوجه فرنگي
نارنگي
شلغم
هندوانه

 
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/25 ساعت 11:28 AM |

66

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

1-      هنوز گيجم ، بين بودن و هستن. تنها راه درمان را در رفتن يافته ام. شايد اين سه روز كم باشد اما قدم كوچكي است ، براي هميشه رفتن.

2-      طاقتم كم شده ، نه من ؛ كه گويا اپيدمي شده اين كم طاقتي. شايد اينهم نوعي بمب باشد. بمبي از نوع ويروسهاي لاعلاج. و من چقدر كم طاقتم

3-      ميگه : ايران در حال پيشرفته اما خيلي كند . ميگم : من فقط ركود مي بينم. سكوت ميكنه . حس ميكنم معلمي است كه از بازيگوشي كودكش لذت ميبرد.

4-      كمتر از يكماه به شروع امتحانات مونده (خيلي كمتر ) اعتماد به نفسم كذائي هميشگيم را از دست دادم. كلاسهاي زبان را فقط حضور دارم ، اميدي به قبولي ندارم.

5-      تصميم گيري بهتر (آري/ نه) يكي از بهترين كتابها است. كتابي به گمانم 200 صفحه اي ، اما نميدانم چرا يكماه است كه به نيمه نميرسد!!!!!!!! بايد تمامش كنم.

6-      به اكراه فيلم "آواز گنجشكها" را مي بينم . و چقدر لذت ميبرم از اينكه اين فيلم تا اين حد با تصور من متفاوت است.

7-      ......

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/15 ساعت 2:6 PM |

65

هميشه افتخارم اين بود كه تا كنون تصميم اشتباهي نگرفتم ، درحقيقت تا اين لحظه كه پشت اين مانيتور نشستم ، فقط يك تصميم نابخردانه تو زندگيم دارم ، بقيه را با توجه به شرايط فكري ، ذهني و محيطي بهترين راه انتخاب كردم . اما همون يك اشتباه كافي بود تا ديگه بخودم مطمئن نباشم ، سالها از اون اشتباه ميگذره و هيچوقت نفهميدم چرا؟؟؟؟ تا اينكه با دوستي آشنا شدم تا  ارتباط كودك درون و اون اشتباه را برام روشن كنه .

برام سخت بود پذيرفتنش ، اما واقعيت داشت . حالا ديگه اون علامت سئوال تو ذهنم نيست ولي از اون روز چند ماهي ميگذره و من موندم و سئوالهاي بيشماري كه هر چه بيشتر پيش ميرم منو بيشتر در درون خودم غرق ميكنه

بدي داستان از اونجائي شروع ميشه كه به اين سئوال پرسيدنها و جستجو براي يافتن جوابها معتاد شدم ، از اين جستجو لذت ميبرم و از طرفي تمام زندگيم دستخوش تغيير شده ، تمركزم را از دست دادم فرقي نمي كنه كتاب درسي باشه يا كتابهاي مورد علاقه ام ، حتي تو محيط كارم تمركز رو نوشته ها ندارم و ذهنم در اولين فرصت فرار ميكنه و ميره به جائي كه دوست داره اين كشفيات جديد برام حس خلسه اي را به ارمغان آورده كه باعث تعطيلي زندگيم شده

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/07 ساعت 8:9 AM |

64

حالا ميدونم اشتباه كردم من عامل موندن نبودم ، تو تنها بهانه بودني 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/04 ساعت 7:53 AM |

63

در يك لحظه دو موضوع (يكي تلفني ، ديگري كتبي) براي يافتن راه حل ارجاع شد. تنها عكس العمل من هنگ كردن بود.

بعد از هنگي الان اينجام و دارم اينها رو مينويسم، ميگن : خانومها در يك لحظه ميتوانند چند كار متفاوت انجام دهند ، اما دقت داشته باشيد دو كار(از نوع فيزيكي) متفاوت نه دو فكر متفاوت

 

بيچاره مغزم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/01 ساعت 1:46 PM |