تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
69

همه چیز که امتحان نیست ، این دختر سرش شلوغه ، یک خورده تقصیر خودشه ، یک کوچولو تقصیر اطرافیان . اصلا چه دلیلی داره دنبال مقصر بگردیم؟!! چرا ما بخودمون اجازه میدم در مورد دیگران قضاوت کنیم؟ کدوم قانون خاکی یا خدائی این حق را به ما داده؟ یادمه چند وقت پیش تو دوره مدیتیشن به ما روزه قضاوت دادن ؛ وقتی داشت میگفت روزه قضاوت یعنی چی؟  واقعا به نظرم مسخره میومد، اما وقتی روز اول تموم شد و به یادداشتهام نگاه کردم تو یک روز درحقیقت در زمانی حدود 10 ساعت من 8 تا قضاوت داشتم ، برام جای تعجب داشت . امروز خوشحالم که این تعداد بعد از یکسال تمرین به حداقل رسیده ، شاید هفته ها بگذره و نمره منفی نگیرم . اما دلم میگیره از آدمهای که بخودشون اجازه میدن فقط بخاطر اینکه من مثل اونها نیستم وصله های به ادم بدوزن که فقط میتونی بهشون بخندی

نمی خواستم در مورد این دردها اینجا بنویسم ، پس حالا که نوشتم بزارین این رو هم بهش اضافه کنم که من از دست کسی ناراحت نیستم ، حالا اگر فکر می کنی با تمام خوبی هات نمی تونی من و امثال من و درک کنی ، این را بدون که من درکت می کنم و برام قابل احترامی

میخواهم حراجی راه بندازم. تصمیم دارم در درونم فنگ شوئی اجرا کنم و اضافه ها را به حراج بگذارم.

پس

اقلام زیر به نازلترین قیمت به فروش میرسد.

  1. پستی و بلندی  زندگی با تمام شادی ها و غم هاش (اما بگم غمهاش هم به شیرینی عسلند)
  2.  تجربه های احمقانه 30 سال ( این دیگه واقعا مفت محسوب میشه ، عذابهاش رو من کشیدم نگران نباشید)
  3.  آرزوهای محال ( سردار حکومت هخامنشی شدن ، زندگی چون رابینسون کروز در طبیعت بکر ، صلح جهانی و ....) به میزان کافی
  4.  لجبازی تا حد از بین بردن خودم (اینم خوبه باور کنین) 
  5.  یک حس که هر چی فکر کردم نتونستم اسمی براش پیدا کنم ، دوستی میگفت خجالته اما من میگم حماقته. داستان اینه که وقتی آدمی بتونه عصبانیم کنه لال میشم . وقتی میگم لال یعنی یک انسان لال که فقط تصویر داره درمورد صدا مشکل از فرستنده است به گیرنده های خود دست نزنید.

 

این همه خوبی یکجا هم درصورت تمایل به فروش میرسد

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/11/19 ساعت 9:14 PM |