تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
خداحافظ براي هميشه
|+|

71- برگ آخر

خيلي حرفها دارم براي گفتن ، اما اينجا نميشه، اين دفتر كوچيك شده!! تمام گذشته لگدمال شده ، ياد مهسا به خير ، هميشه ميگفت اين حرفها را الان دارم بهت ميزنم ، ميدونم ميدوني، اما به وقتش بهم ياد آوري كن. يادم بنداز كه من هم آدمم.

حالا حكايت ، حكايت منه. بايد يادم بيافته آدمم ، مجموعه اي از خوبي ها و بدي ها.

تمام تعطيلات داشتم به تك تك جملاتت فكر ميكردم، اين كه من چي بودم و با خودم چيكار كردم.

گفته بودم من از قضاوت كردن بيزارم ، اما ديدن درون واقعي و اينكه براي چي تمام گذشته ات رو دونه به دونه به آينده گره زدي ، بحث ديگه اي. نمي خوام بگم من خوبم يا بد . يا حتي به آدمهاي بدي بر خوردم. فقط ميخوام بگم تمام مدت؛ گذشته ام روبروم بوده بدون كوچكترين استفاده اي.

الان ديگه نمي خوام ادامه بدم

تمام حرفهاي من و تو زده شد و الان من موندم و خودم

ميخوام براي خودم زندگي كنم، عاشق بشم، معشوق بشم . عاشقي كنم . ميخوام روياهام رو دوباره بنويسم.

راستي چرا تصميم گرفته بودم ليدر تورهاي داخلي بشم؟ چرا بايد همه آدمها رو دوست داشته باشم؟

 

در يك كلام :

ميخوام تغيير كنم

 

پس ديگه اينجا نمي نويسم. اينجا مربوط به گذشته بود. خوب يا بد مهم نيست. گذشته تموم شده من ميخوام آينده ام رو خودم بسازم

 

صفحه آخر اين دفتر را با آرزوي شاد زندگي كردن تك تك آدمهاي اين كره خاكي به پايان ميرسونم. شايد دفتر ديگه اي باز كردم، اما قصد ندارم ورق ديگه اي به اين دفتر اضافه كنم.

 

 

 

با درود و بدرود

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/12/10 ساعت 2:17 PM |

70

فکر کنم بالاخره به دنیای زنده گان برگشتم، نه اینکه تا الان مرده باشم. اما زنده نبودم

  • چون دختر خوبی هستم ، تمام روزهای امتحان را با وسیله نقلیه عمومی رفتم و چه لذتی داشت با آدمها بودن. دلم برای اتوبوس سواری تنگ شده بود. چقدر لذت داره با بغل دستی ناشناست حرف بزنی، به راهی غیر از روبرو نگاه کنی و وقتی دلت پرکشید برای خیس شدن زیر بارون پیاده بشی و با باران دونفره قدم بزنید. اون تو رو خیس کنه و تو اونو لمس.
  •  میخواستم برای برگشتم به دنیای زنده گان، خودمو تحویل بگیرم. رفتم تو یک جواهر فروشی و کاملا  دخترانه رفتار کردم ، یک تو گردنی زمرد قیمت کرد (ناقابل 7500000 تومان) بعد رفتم برای خودم یه جا مدادی 500 تومانی خریدم . (این حس دختر بودن را دوست دارم)
  • مینویسم تا یادم بمونه : یاد گرفتم برای هر انسانی همان اندازه که طلب میکند ، ارزش قائل باشم نه بیشتر. وقتی انسانی دوست داره توهین بشنود و تو دوست نداری توهین کنی ..... کاری نداره طردش  کنی.            یاد گرفتم حرفهام و برای خودم نگه دارم ، هیچ محرمی در این دنیا وجود نداره پس بهتره برای خودت زندگی کنی.
  • مینویسم تا یادم بره :  متنفرم از تو ؛ از توئی که به علت حس خود کم بینی میخوای دیگران را با لودگی به لجن بکشی . متنفرم از تو؛ از توئی که برای پنهان کردن خودت دیگران را عریان به تصویر میکشی. متنفرم از تو؛ از توئی که ادعای روشنفکری داری اما پوسته روشنفکریت نازکتر از شبنم صبحگاهی است. از شما متنفرم.
  •  شنیدم میگفت : آینه ماشین را برای این نساخته اند که به عقب رانندگی کنی .
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/12/01 ساعت 10:15 AM |