![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان
منوی اصلیاين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1387
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت ترنم باران مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) زن بودن ستاره می شوم :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آرتميس
قوانين كارمندي چگونه پشت كامپيوتر نرمش كنيم بچه هاي آخر زمان اینهم یک نوع صیغه محرمیت جدید اگر تونستی پارک کن دوقلوهاي دوست داشتني خودشناسی تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران |+|
71- برگ آخر
خيلي حرفها دارم براي گفتن ، اما اينجا نميشه، اين دفتر كوچيك شده!! تمام گذشته لگدمال شده ، ياد مهسا به خير ، هميشه ميگفت اين حرفها را الان دارم بهت ميزنم ، ميدونم ميدوني، اما به وقتش بهم ياد آوري كن. يادم بنداز كه من هم آدمم. حالا حكايت ، حكايت منه. بايد يادم بيافته آدمم ، مجموعه اي از خوبي ها و بدي ها. تمام تعطيلات داشتم به تك تك جملاتت فكر ميكردم، اين كه من چي بودم و با خودم چيكار كردم. گفته بودم من از قضاوت كردن بيزارم ، اما ديدن درون واقعي و اينكه براي چي تمام گذشته ات رو دونه به دونه به آينده گره زدي ، بحث ديگه اي. نمي خوام بگم من خوبم يا بد . يا حتي به آدمهاي بدي بر خوردم. فقط ميخوام بگم تمام مدت؛ گذشته ام روبروم بوده بدون كوچكترين استفاده اي. الان ديگه نمي خوام ادامه بدم تمام حرفهاي من و تو زده شد و الان من موندم و خودم ميخوام براي خودم زندگي كنم، عاشق بشم، معشوق بشم . عاشقي كنم . ميخوام روياهام رو دوباره بنويسم. راستي چرا تصميم گرفته بودم ليدر تورهاي داخلي بشم؟ چرا بايد همه آدمها رو دوست داشته باشم؟
در يك كلام : ميخوام تغيير كنم
پس ديگه اينجا نمي نويسم. اينجا مربوط به گذشته بود. خوب يا بد مهم نيست. گذشته تموم شده من ميخوام آينده ام رو خودم بسازم
صفحه آخر اين دفتر را با آرزوي شاد زندگي كردن تك تك آدمهاي اين كره خاكي به پايان ميرسونم. شايد دفتر ديگه اي باز كردم، اما قصد ندارم ورق ديگه اي به اين دفتر اضافه كنم.
با درود و بدرود
70
فکر کنم بالاخره به دنیای زنده گان برگشتم، نه اینکه تا الان مرده باشم. اما زنده نبودم
|