![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان
منوی اصلیاين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1387
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت ترنم باران مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) زن بودن ستاره می شوم :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آرتميس
قوانين كارمندي چگونه پشت كامپيوتر نرمش كنيم بچه هاي آخر زمان اینهم یک نوع صیغه محرمیت جدید اگر تونستی پارک کن دوقلوهاي دوست داشتني خودشناسی تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران 49
خیلی وقتها کامنتهای با مضامین این چنینی برخورد کردم: چه خیری از ایران دیدی – ایران برات چیکار کرده – ایران هر چی بود مال قدیم بود و امروزه چی داره که بهش افتخار می کنی و .... می خوام یکبار برای همیشه دلایل افتخارم به ایرانی بودن اینجا بنویسم و بیش از این نیازی نمی بینم که توضیح بدم - هر چند که این مطلب طولانی بشه . من منکر هزار و یک نوع توانائی در بیرون مرزهای ایران نیستم . من منکر ضعف های ریز و درشت این کشور نیستم . منکر بدی های جمهوری اسلامی نیستم . من نه ارباب زاده ام – نه رعیت . نه تکیه به پول باد آورده پدرم دارم ( که هرچی دارم تک تکشون را خودم به دست آوردم اونهم نه به آسونی , که هر کدومش را حداقل سالها جنگیدم تا الان لذت داشتنشون را خیلی بیشتر از اطرافیانم درک کنم.) حالا من به تو چه بگم ؟ به توی بی وطن . به توئی که از ایرانی بودن خودت شرمنده ای ! هر ضعف و کمبودی را از دولت ، حکومت ، اسلام و ایران می بینی؟ من هیچ وقت از این کشور بیرون نرفته ام . اما ایران را خوب گشتم ، خیلی جاها را دیدم ( هر چند که هنوز خیلی جاها هست که شاید من حتی ازش خبر هم ندارم ) توی تمام ایرانی ها چیزهائی دیدم که تو غیر ایرانی های که دیدم نبوده ( تعداد این آدمها هم کم نبوده ) نمی خوام بگم غیر ایرانی ها بد هستند ، یا چیزی کم دارند، همه انسانها خوبی های مخصوص خودشون دارند اما چیزی در این کشور نیست که به خاطرش شرمنده باشم که برعکس به خیلی از داشته هاش افتخارهم میکنم. از چه چیز خجالت بکشم ؟ تروریسم ؟!!! که مضحک ترین لقبیه که میشه به ایرانی جماعت زد . تو کشور ما مردم همه اسلحه بدست هستند؟ میزان مرگ و میر در اثر ترور تو ایران نسبت به کشورهای دیگه چقدره؟ تمدن ؟!!! اصلا نمی خوام به 2500 سال پیش اشاره کنم ، که همه میدونیم اولین منشور حقوق بشر در ایران تدوین شده ، میخوام از همین عصر حرف بزنم ، از همین جمهوری ، کدوم مورد خارج از تمدن دیدی که داری به اون چوب همه رو طرد میکنی؟ من میگم هنوز هم این مردم متمدنند با تمام سختی ها و نداری های که کشیدند ، هنوز هم تو جمع با هم زندگی می کنیم. هنوز از حال هم با خبریم ، هنوز هم از اینکه یک ایرانی اونور دنیا به یک موفقیت میرسه سعی می کنیم یکجوری به خودمون وصلش کنیم . مگه تمدن چیزی غیر از اینهاست . این را برو از همان متمدن های اروپائی بپرس.. با من از فرار مغزها نگو مگه هیچ آمریکائی در اروپا سراغ نداری؟ هیچ اروپائی در استرالیا ؟ تو هنوز نمی دونی تو دهکده جهانی زندگی می کنی؟ هر انسانی آزاده ( تو ای که دم از آزادی نداشته ات میزنی) که هر جا دوست داره زندگی کنه هر جا که موقعیت بهتری براش ایجاد کنه – هر ایرانی که برای تحصیل از کشور خارج میشه حق داره بره و از امکانات اونها بهترین استفاده را داشته باشه. اگر تو خیلی هنرمندی این علم را از غرب به شرق و به خاک خودت بیار . این فرار مغزها نیست ؛ این استفاده بهینه از موقعیتهاست. این پاشیدن بذر فرهنگ ایرانی در سرتاسر دنیاست. نمی تونیم که خودمون را داخل مرز خودمون محبوس کنیم و ساخت ماشین را از ساخت چرخ شروع کنیم. حرف از محیط زیست و نگرانی از آلودگی هوا و تنفس بشر زدن هم چیزی است مثل تروریسم . میترا الهه پاکی ایرانی است قنات ایرانی است چاه عمیق غیر ایرانی - هزاران سال صلح و مهربانی و انسانیت مال من و توی ایرانی است . اونقدر که واژه صلح و دوستی تو کشور من مترادف داره جنگ نداره ، اونقدر که پاکی مقدسه هیچ چیز دیگری نیست حتی پاکی نفس آدمی تو ایران حرمت داره توئی که می پرسی مگر این مملکت چه دارد ؟ از تمدن و فرهنگ دیگران برای من نگو . من در این کشور تحقیر شده ام و توهین ها شنیده ام . تحقیر شدم به خاطر زن بودنم ، توهین شنیدم به خاطر آزادی خواهیم . اما هنوز هم این کشور را دوست دارم ، چون میخوام بمونم و بسازم ، اول از همه هم می خوام خودم را بسازم . هر جای دنیا که برم اونها منو به عنوان یک ایرانی میشناسند. هر جا که برم خاکم اینجاست . پس وقتی اینجا به قول تو هیچ چیزی برای افتخار نداشته باشه ، اونجا هم منو قبول نمی کنند . خارج از این مرز و بوم من یک وحشی و بربر نخواهم بود. پس چه بهتر که اول اینجا را بسازم تا بیرون این مرزها حرفی برای گفتن داشته باشم. پس چرا سعی می کنی تا این حد ایران را بد جلوه بدی ؟ تو برای آباد کردن اینجا چیکار کردی؟ که توقع داری این مملکت برای تو کاری انجام بده؟ این یک معامله پای پا است ، با هر دست بدی با همون دست پس میگیری. بله شاید تو حق داشته باشی ، ایران خیلی بدتر از اونیه که به دست تو یک نفر اصلاح بشه ، اما تو میتونی بدترش نکنی ، می تونی دوستش داشته باشی. حداقل لطفی بکن و برای کسان دیگری از بربریت و وحشی گری و بی تمدنی هموطنانت نگو که دیگران کمتر از ما وحشی نیستن اگر که بیشتر نباشند. هنوز هم میگم : خون آريايي داره تو رگهام جريان و به تک تک این جملات افتخار میکنم . آرزو دارم روزی برسه که تو هم به این لذت برسی.
هم از اسب افتادیم - هم از اصل
مدتیه صدا و سیما مستند 8 سال دفاع مقدس از آرشیو خاک خورده اش در آورده ، اوائل تمایلی به دیدنش نداشتم اما زمان گذشت وسوسه درونیم بیشتر ، انگار دنبال خاطرات سیاه کودیکم در این فیلمهای خاک خورده میگشتم. خلوص آدمها ، شادی و طنزش ، گریه و اشکش و .... دوباره کودک درونم را سوزاند. یاد روزی که از ترس تو پناهگاه قایم میشدیم و دعا میکردیم سالم بمونیم ، یاد قطع برق و چسب های روی شیشه و فریاد های خاموش کن
آژیری که هم اکنون میشنوید ، آژیر سفید است . معنی و مفهوم آن است که شرایط عادی است و میتوانید از پناهگاهها خارج شوید.
قطع نامه امضاء شد آتش بس شد جنگ تمام شد آرامش در مرزها برقرار شد عراق شروع کننده جنگ اعلام شد یک میلیون (شاید هم بیشتر) انسان ، کودک و بزرگ ، جوان و پیر از بین ما رفتند میلیونها خانواده برای همیشه داغدار شدند. جوانی یک نسل نیامده تمام شد. هم نسلان من کودکی نکرده – رزمنده شدن، جوانی نکرده – پیر شدن
ولی چرا تو اجلاس سران کشورهای اسلامی ، نخست وزیر عراق شد "دوست و برادر عزیز"؟ چرا خسارتی که سازمان ملل حق ایران اعلام کرد هیچ وقت به حساب ملت واریز نشد؟ چرا در ازاء خسارت ، وام بلاعوض برای ساخت کشوری دادیم که زندانهایش شاهد فریادهای بزرگ مردان ایران بود؟ من کودکی گم شده خودم را کجا پیدا کنم؟
|+|
42
با تمام بدي هاي كه اين سفر داشت يك خوبي بزرگ داشت كه حيفه ناديده انگاشته
شود: ----- من ديگه از اين كشور خسته شدم ، از قطع برق ، از صف ، از كارت بنزين، از گروني
از .... آقا غلط كرديم تو ايران بدنيا اومديم . هي ميخوام هيچي نگم ، خيلي وقته نه اخبار ميخونم نه گوش ميدم نه ... اما زندگي
كه نمي تونم نكنم
صفحه بیست و پنجم
صفحه چهاردهم
دلم میخواد بدونم عمو نوروز امسال عیدی به شما داده ؟ من که 1996 کیلومتر سفر در طبیعت بکر هفت استان را از عمو نوروز عیدی گرفتم؛ امسال عمونوروز به جای هفت سین، هفت استان رو برام چید استان مرکزی – استان همدان – استان کرمانشاه – استان کردستان استان زنجان – استان گیلان – استان قزوین مبدا و مقصد که یکی بود بنابراین در این هفت استان نیاوردم. اصلا دلم نمی خواست مغزم رو به کار بندازم دلم نمی خواست تاریخ رو مرور کنم یا مشاهیر رو بیدار ؛ بیستون برام لذت بخش نبود ؛ آرامگاه بوعلی فقط ایجاد حساسیت کرد. اینها را نمی گم که غر بزنم ، فقط شرح مواقع رو می نویسم. امسال دلم میخواست فقط طبیعت رو لمس کنم . چیز زیادی از زمانی که نوشتم : "دلم میخواد قبل از مرگم کاخ ورسای ؛ آثار باستانی رم و یونان ؛ اهرام مصر ؛ ارتفاعات کهکیلویه و بویراحمد ؛ طبیعت کردستان ؛ بادگیرهای یزد و طبیعت وحش آفریقا رو ببینم . "نمی گذشت که از استان کردستان سردرآوردم 1- استان مرکزی : استانی کرم قهوه ای با بادهای وحشتناک بعضی وقتها احساس می کردم اگر ماشین رو خاموش کنم خود باد مارو بدون بنزین به مقصد میرساند. 2- استان همدان : استانی کشاورز با غارعلیصدر شگفت انگیز و مردم مهربان و مزارع گوشه گوشه تمام خستگی ها را به دیار باقی میفرستد. 3- استان کرمانشاه : استانی سبز با مردمانی بی ادعا و بی نهایت زیبا ، به همه توصیه می کنم برای یکبار هم که شده این استان رو ببینند. کوه بیستون از دور چون انسانی خوابیده بر دامن طبیعت تو را دعوت به آرامشی ابدی می کند . ایکاش فرصت داشتم و حداقل یکهفته تنهای تنهای میهمان کرمانشاه بودم. 4- استان کردستان: استان دشتها ، برخلاف تصورم طبیعت زیبائی نداشت {میگن کردستان را باید در اردیبهشت دید} دشتهائی فراخ که نوید آمدن بهار میداد . اما مردمی بی نهایت مهربان دارد. میهمان خانواده خونگرمی از کامیاران بودیم با لباسهای محلی که رقص رنگ بود برپهنای طبعیت. عروسی کردهای کردستان لذتی دارد که تاکنون تجربه نکرده بودم . محیطی مملو از انرژی و شادی . 5- استان زنجان : استان انگور، یادتون باشه اگر هوس زیارت زنجان را کردید از مسیر بیجار به زنجان رو امتحان کنید. بعد از دهگلان دو مسیر وجود دارد که مسیر بی راهه به قول افراد محلی کوتاه تر و زیباتر است و به قول من تهی از انسان. چهارساعت رانندگی بدون دیدن حتی یک موجود زنده. البته چند تائی روستا وجود داشت. از حق نگذریم زیبا بود. 6- استان گیلان: استان سبز گیل مردان و گیل زنان. به بزرگی تمام سنتها و مهربانی که در عروسی کردستان دیدم موج تجدد و سردی در عروسی گیلان لمس کردم. اما از انصاف نگذریم که سرسبزی گیلان نشاط آور است . اما همیشه شلوغ. 7- استان قزوین : استان کرم شکلاتی با نان محلی بی نظیر و دختران بازیگوش. گریه نوشت
29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي
زندگينامه دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود.
آشنايي علي با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. وي در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.
پس از بازگشت از اروپا پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود.
موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد.
دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك در "ساتمپتون انگلستان" درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد. خانه موزه دكتر علي شريعتي درخيابان جمالزاده شمالي، كوچه نادر، پلاك۱۰ در اسفند ماه 1385 توسط مهندس مهدي چمران رئيس شوراي اسلامي شهرتهران افتتاح شد. مجموعه آثار دكتر شريعتي در ادامه مطلب آورده شده است. ادامه مطلب
تصوير و كلام پست دوم خرداد سرآغاز جديدي بود براي مجادله اي تكراري من و يك دوست : سيد محمد خاتمي يك فيلسوف بود همين به نظر من به شعارهاي انتخاباتي خود هم به بهترين شكل عمل كرد عزت و احترامي كه ايران در زمان رياست جمهوري اين مرد دوست داشتني بدست آورد در دوران معاصر مثال زدني بود تصور اشتباهي است : اگر از يك كشاورز تقاضاي ساخت يك سفينه فضائي داشته باشيم يا از يك دانشمند علم شيمي حل معادلات اقتصادي از يك مهندس مكانيك ..... در جواب شاه آمفاكتوس عزيزهم بايد بگم : دوست گرامي من نخواستم همان دوران تكرار شود بلكه آرزو كردم چون سال 82 قدمي به سمت جلو برداريم و نه بدليل خوب جلوه دادن خود ديگران را خرد نمايش دهيم.
جنگل ابر
بي بهونه شاد شدن، بي بهونه مملو از سكوت شدن اين حس روزهاي آخرهفته من بود سفر از كوير به جنگل از دود و ماشين به دل طبيعت
جنگل ابر براي من يعني نهايت سكوت يعني سمبل زيبائي
به اميد باز آفريني دوم خردادي دگر
بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران
اين دوره يكي از بهترين نمايشگاهها رو شاهد بوديم : 1. نبود نقشه درست و حسابي براي گم شدن 2. نبودن اطلاع رساني مناسب در ورودي هر سالن در خصوص نام ناشرين و .... 3. از همه مهمتر غرقه ها بدون هيچ ترتيبي كنار هم قرار گرفتن نه خبري از اسم غرفه است و نه خبري از موضوع غرفه ۴. قشنگي ديگه نمايشگاه موكتهاي گلبهي كه روي زمين پهن كردن تا بتوني خستگي پاهات رو حتي براي چند ثانيه هم كه شده بگيري زيباترين قسمت: گشت خواهران در خروجي سالن كتابهاي خارجي ، يك جور فرياد كه اي دنيا بدونين زنان ايراني همگي دزد تشريف دارن.
تو كل نمايشگاه كتابي از عرفان ايراني پيدا نمي كني ، كتابي از ملاصدرا نبود پيدا كردين به من خبر بدين. از غرفه هاي ساندويچ فروشي معروف نمايشگاه نمي گم كه شما رو ياد هيچ توهيني نندازم خلاصه از ساعت 11 صبح پنج شنبه تا حدود 6 بعد از ظهر تو نمايشگاه كتاب راه رفتيم ولي هيچ ترتيبي براي چيدمان نيافتيم تا دليلي باشد براي برگزاري بهترين دوره نمايشگاه البته از انصاف نگذريم يك خوبي داشت و اونهم سقف بلند سالنها بود كه حداقل دچار كمبود اكسيژن نشيم.
|