تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
36

دلم گرفته

از همه حسها

از همه آدمها

از همه اشيا

 چيزي نمانده تا پشت پا بزنم به همه چيز

 دلم گرفته

از دروغ

از خيانت

از حماقت

 بدجور دچار خود سانسوري شده ام.

 دلم گرفته

از بالادست

از پائين دست

از مديراني كه از مديريت فقط دروغ آموخته اند و بس

از عدالتي كه حتي اسمش هم به لجن كشيده شده

 

چيزي نمانده تا از آدميت فرار كنم.

 دلم گرفته

حتي از خود خدا

بايد راهي جست

حتما راهي وجود دارد، فقط بايد پيدايش كنم.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/05/13 ساعت 11:32 AM |