![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان
منوی اصلیاين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1387
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت ترنم باران مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) زن بودن ستاره می شوم :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آرتميس
قوانين كارمندي چگونه پشت كامپيوتر نرمش كنيم بچه هاي آخر زمان اینهم یک نوع صیغه محرمیت جدید اگر تونستی پارک کن دوقلوهاي دوست داشتني خودشناسی تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران 55
هيچ اتفاق مهمي نيافتاده فقط و فقط تو مسابقه با عقربه هاي ساعت من باختم. فكر كنم چيزي حدود 60 سال داشته باشه ، يكسالي هست كه مادر بزرگ شده، بازنشسته
يك وزارت خانه و مدير يك موسسه است كه من هر چي سعي كردم نتونستم رقيبي براش پيدا
كنم. تو يك ماه گذشته بيشترش تو سفر بوده ، مثلا سه شنبه شب رسيده ايران و صبح زود
بليط داشته براي يك سمينار علمي تو سمنان و روز پنج شنبه بعد از ظهر يك جلسه مهم
با يكي از وزرا تو تهران ازش خوشم مياد يعني يك جوراي الگوي زنده منه هميشه دوست داشتم يك زني باشم مثل همين خانوم اما از اول مهر من يكي به فنا رفتم نميدونم چه اتفاقي افتاده كه فقط ضعف دارم ، اول فكر مي كردم سرما خوردگيه اما
وقتي اين ضعف هميشگي تمام تعطيلات آخر هفته مهرماه زمينگيرم كرد به اين نتيجه
رسيدم كه مشكل بالاتر از اين حرفهاست . كلاسهاي EFQP
و TA و زبان انگليسي.
هزار يك گرفتاري ريز و درشت ديگه . خدا رو شكر هنوز كلاسهاي دانشگاه شروع نشده . كار
ديوانه كننده شركت هم كه تازگي تا 8 شب ادامه داره با تمام اينها با يك لبخند مضحك
وارد اتاق ميشه و ميگه بهت تبريك ميگم : شدي دبير كميته ... (اي كوفت) نمي دونم اين مامان بزرگ 60 ساله چطور انرژي اينهمه كار داره ، من كه عملا قيد
باشگاه و استخر و دندانپزشكي را زدم اما هنوز هم نميرسم دو دقيقه آرام بگيرم. يادم باشه : 1- تا مدت زمان گارانتي تموم نشده سري به نمايندگي بزنم 2- امروز 2 ماه از از روزي كه قرار بود پسورد دوم را برام بفرستن گذشته و هيچ
خبري نيست ، زنگ بزنم شعبه 3- بايد برم انقلاب هم كتاب هاي جديد رو بخرم هم كتابم را پس بگيرم.
|