تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
62

یادمه یک زمانی تعطیلی برام معنی نداشت، یک جا نشستن مگر به اجبار اصلا برای من تعریف شده نبود.

اما امروز حتی حوصله یک کوک زدن ندارم چون نیاز به تمرکز داره و صبر. حوصله شنیدن حرف مردم را ندارم چون نیاز به صبر داره برای نقطه پایان

حوصله آرزو کردن ندارم چون نیاز به تحمل و تلاش داره برای تحقق آرزو

 

اما الان ....

 

خوبیش اینه که حس تنوع طلبیم هنوز پابرجاست

بعد از اتفاقی که ماه گذشته برام پیش اومد حس پایان دوباره برگشته ، چند سالی بود فکر میکردم پا به دهه ای از سن گذاشتم که دیگه قدرت ریسک ندارم. اما الان دیگه محل کارم برام جذابیت نداره، شغل برام معنی یک میز با کوهی از کاغذ و کامپیوتری پر از اطلاعات خوانده نشده است.

دیگه علاقه ای به انجام هیچ کدومشون ندارم.

باید به فکر محیط جدید باشم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/09/29 ساعت 9:32 PM |