تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
66

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

1-      هنوز گيجم ، بين بودن و هستن. تنها راه درمان را در رفتن يافته ام. شايد اين سه روز كم باشد اما قدم كوچكي است ، براي هميشه رفتن.

2-      طاقتم كم شده ، نه من ؛ كه گويا اپيدمي شده اين كم طاقتي. شايد اينهم نوعي بمب باشد. بمبي از نوع ويروسهاي لاعلاج. و من چقدر كم طاقتم

3-      ميگه : ايران در حال پيشرفته اما خيلي كند . ميگم : من فقط ركود مي بينم. سكوت ميكنه . حس ميكنم معلمي است كه از بازيگوشي كودكش لذت ميبرد.

4-      كمتر از يكماه به شروع امتحانات مونده (خيلي كمتر ) اعتماد به نفسم كذائي هميشگيم را از دست دادم. كلاسهاي زبان را فقط حضور دارم ، اميدي به قبولي ندارم.

5-      تصميم گيري بهتر (آري/ نه) يكي از بهترين كتابها است. كتابي به گمانم 200 صفحه اي ، اما نميدانم چرا يكماه است كه به نيمه نميرسد!!!!!!!! بايد تمامش كنم.

6-      به اكراه فيلم "آواز گنجشكها" را مي بينم . و چقدر لذت ميبرم از اينكه اين فيلم تا اين حد با تصور من متفاوت است.

7-      ......

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/10/15 ساعت 2:6 PM |