تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
70

فکر کنم بالاخره به دنیای زنده گان برگشتم، نه اینکه تا الان مرده باشم. اما زنده نبودم

  • چون دختر خوبی هستم ، تمام روزهای امتحان را با وسیله نقلیه عمومی رفتم و چه لذتی داشت با آدمها بودن. دلم برای اتوبوس سواری تنگ شده بود. چقدر لذت داره با بغل دستی ناشناست حرف بزنی، به راهی غیر از روبرو نگاه کنی و وقتی دلت پرکشید برای خیس شدن زیر بارون پیاده بشی و با باران دونفره قدم بزنید. اون تو رو خیس کنه و تو اونو لمس.
  •  میخواستم برای برگشتم به دنیای زنده گان، خودمو تحویل بگیرم. رفتم تو یک جواهر فروشی و کاملا  دخترانه رفتار کردم ، یک تو گردنی زمرد قیمت کرد (ناقابل 7500000 تومان) بعد رفتم برای خودم یه جا مدادی 500 تومانی خریدم . (این حس دختر بودن را دوست دارم)
  • مینویسم تا یادم بمونه : یاد گرفتم برای هر انسانی همان اندازه که طلب میکند ، ارزش قائل باشم نه بیشتر. وقتی انسانی دوست داره توهین بشنود و تو دوست نداری توهین کنی ..... کاری نداره طردش  کنی.            یاد گرفتم حرفهام و برای خودم نگه دارم ، هیچ محرمی در این دنیا وجود نداره پس بهتره برای خودت زندگی کنی.
  • مینویسم تا یادم بره :  متنفرم از تو ؛ از توئی که به علت حس خود کم بینی میخوای دیگران را با لودگی به لجن بکشی . متنفرم از تو؛ از توئی که برای پنهان کردن خودت دیگران را عریان به تصویر میکشی. متنفرم از تو؛ از توئی که ادعای روشنفکری داری اما پوسته روشنفکریت نازکتر از شبنم صبحگاهی است. از شما متنفرم.
  •  شنیدم میگفت : آینه ماشین را برای این نساخته اند که به عقب رانندگی کنی .
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/12/01 ساعت 10:15 AM |