![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان
منوی اصلیاين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1387
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت ترنم باران مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) زن بودن ستاره می شوم :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آرتميس
قوانين كارمندي چگونه پشت كامپيوتر نرمش كنيم بچه هاي آخر زمان اینهم یک نوع صیغه محرمیت جدید اگر تونستی پارک کن دوقلوهاي دوست داشتني خودشناسی تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران نوشدارو اگر نيست مرهمی بياوريد به تسکين درد...
بنام آنكه آفريد تو را تا ديوانه كنم تورا " نوشدارو اگر نيست مرهمی بياوريد به تسکين درد... سهراب، زجر کش شد" با قلب من بازي كن، روح كوچك و حساس من را به سخره بگير خيالي نيست وصيتنامه بنويس حكايت بگو من را در پرتگاه بي ياور رها كن طعم گس مرگ را در دهانم مزه مزه كن بازهم مي گويم بازهم فرياد مي زنم من تو را دوست مي دارم و به قول تو اميدوار من و تو به انتهاي راه رسيده ايم براي هر محتضرزماني براي جان دادن وجود دارد من تا پايان بهار خواهم مرد مرگ را چه تفسير كني؟ قطع دم و بازدم؟ نــــــــه مرگ یعنی نداشتن اميد من اميدي به زندگي ندارم ديگر اميدي به ديدن تو نيست فقط اين زمان را از من نگير بگذار اين لحظات آخر را با طعم شيرين حضورت مزه مزه كنم بگذار با تك تك سلولهايم وجودت را در آغوش بگيرم بگذار تو بگوئي و من بشنوم نمي خواهم صدايت را فراموش كنم نمي خواهم نگاهت را از ياد ببرم نمي خواهم بوي نفست را به دست باد بسپارم مي خواهم گوشم پر شود از صداي تو مي خواهم چشمهايم فقط نگاه تو را دنبال كند مي خواهم وجودم مملو از بوي تو شود به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم من محكوم به نيست شدنم پس بگذار آرزوي آخرم به دست تو برآورده شود با من بمان تا پايان بهار من و گلها در بهار شكوفا مي شويم و در پايان بهار مي خشكيم عشق من به يك وعده خود وفا كن من را به كوه بسپار ميدونم كه يكروزي مي رسه كه كوه من رو هم به فراموشي ميسپاري اما وعده خود را فراموش مكن تا روزي كه من نفس مي كشم بمان مي خواهم مرا به طبيعت بسپاري
|