تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران

اين دوره يكي از بهترين نمايشگاهها رو شاهد بوديم :20نمايشگاه كتاب

 

1.      نبود نقشه درست و حسابي براي گم شدن

2.   نبودن اطلاع رساني مناسب در ورودي هر سالن در خصوص نام ناشرين و ....

3.   از همه مهمتر غرقه ها  بدون هيچ ترتيبي كنار هم قرار گرفتن نه خبري از اسم غرفه است و نه خبري از موضوع غرفه در حقيقت بايد بگي يا شانس و اقبال

۴.   قشنگي ديگه نمايشگاه موكتهاي گلبهي كه روي زمين پهن كردن تا بتوني خستگي پاهات رو حتي براي چند ثانيه هم كه شده بگيري

 

زيباترين قسمت:

گشت خواهران در خروجي سالن كتابهاي خارجي ، يك جور فرياد كه اي دنيا بدونين زنان ايراني همگي دزد تشريف دارن.

 

 

 

تو كل نمايشگاه كتابي از عرفان ايراني پيدا نمي كني ، كتابي از ملاصدرا نبود پيدا كردين به من خبر بدين.

 

از غرفه هاي ساندويچ فروشي معروف نمايشگاه نمي گم كه شما رو ياد هيچ توهيني نندازم

 

خلاصه از ساعت 11 صبح پنج شنبه تا حدود 6 بعد از ظهر تو نمايشگاه كتاب راه رفتيم ولي هيچ ترتيبي براي چيدمان نيافتيم تا دليلي باشد براي برگزاري بهترين دوره نمايشگاه البته از انصاف نگذريم يك خوبي داشت و اونهم سقف بلند سالنها بود كه حداقل دچار كمبود اكسيژن نشيم.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/02/15 ساعت 10:58 AM |